اواخر هفته گذشته به اتفاق معاونت آبخیزداری سازمان جنگل ها سفری داشتیم به استان سیستان و بلوچستان ، سرزمینی که 4/11 درصد از خاک کشور را به خود اختصاص داده اما یکی از کم تراکم ترین استان ها از نظر جمعیتی است .
مقصد ما : چابهار یعنی جنوب استان بود ، منطقه ای که بر خلاف شمال استان ، تقریبا کوهستانی است و همچون نگینی در کنار دریای عمان و خلیج صخره ای چابهار می درخشد .

کوههای مریخی ، یکی از جاذبه های طبیعی چابهار
اینجا سرزمین تضادها است ، سرزمینی که همه چیز دارد و هیچ چیز ندارد! سرزمینی زیبا با طبیعتی شگفت آور و مهیج ، سرزمین کوه گل افشان و منطقه حفاظت شده گاندو و خلیج بی نظیر گواتر و جنگل های بی بدیل حرا،چابهار به دریایی ختم می سود که عمان نام دارد ، دریایی که 70 در صد ماهی تن ایران و 40 درصد آبزیان مصرفی ایران را تامین می کند ، سواحل صخره ای چابهار بزرگترین میگوهای جهان را میزبانی می کنند ، موجوداتی که از آن به عنوان شاه میگو یاد می شود و عمدتا هر یک عدد آن به مبلغ 90 هزار تومان به اروپایی ها فروخته می شود. اینجا سرزمین کوههای مریخی و خلیجی(خلیج چابهار) است که با آبسنگ های مرجانی زیبا مزین شده ، اینجا سرزمینی است که از هر گوشه آن یک اثر و بنای تاریخی و یا یک قلعه سر به بیرون آورده ، سرزمین دشتهای خشک و سبز ، بیابان ها و کوهستانها ،... و چه زیبا بود درختان کنار و آکاسیا،

حوضه رودخانه مچکور(۱۰۰ کیلومتری شمال چابهار) ، یکی از سرشاخه های رودخانه سرباز، که محل زیست تمساح پوزه کوتاه است
اینجا چابهار است و هدف ما بازدید از طرح های آبخیز داری ، امابا وجود این همه موهبت طبیعی و تاریخی اینقدر سوژه زیاد بود که آبخیز داری برای من کمرنگ شده بود! فقر ، اعتیاد، بیکاری ، بی سوادی ، بدبختی ، خشکسالی، ناامنی و... همه آن چیزی بود که در مدت سفر 3 روزه ما از نگاه من حتی یک لحظه هم دور نبود.9 سال خشکسالی و بی آبی مردم را واقعا به ستوه آورده بود.

ورودی منطقه آزاد چابهار
اینجا چابهار است ، یعنی بهترین نقطه استان سیستان و بلوچستان! اما از یک قدمی "منطقه آزاد" که دور می شویم صحنه هایی را می بینیم که انتظار دیدنش رادر قرن 21 نداریم، آن هم در کشوری که از در و دیوارش عدالت می بارد!

این قلعه پرتغالی ها در 5 کیلومتری چابهار است ، قلعه ای که درآستانه ویرانی کامل است و باوجودیکه دولت پرتغال آمادگی خود را برای مرمت این بنای تاریخی آن هم با هزینه خودشان اعلام کرده اند ، آقایان چنین اجازه ای صادر نکرده اند ! حکایت نه خود خورم ، نه کس دهم ، گنده کنم به سگ دهم !
به روستا ی دشتیاری می رویم، روستایی که بیش از 4000 خانوار در آن سکونت دارند ، اما هنوز هم یک مدرسه راهنمایی و دبیرستان در این منطقه وجود ندارد !

این کودک دشتیاری است ، نامش نسرین بلوچ ، و هر روز می بایست با سایر بچه ها فرسنگ ها پیاده روی کند تا به مدرسه برسد،

نمره ای بیستی که فقط مال همین امروز و فردا است ! فقر فرهنگی و اقتصادی و نبود امکانات اجازه نمیده بچه ها بویژه دخترها به ادامه تحصیل فکر کنند، چون ۱۴ ساله که شدند باید ازدواج کنند و توی سن ۳۰ سالگی صاحب نوه هم بشوند! حقیقت تلخی که متاسفانه واقعیت داشت!

اینها کودکان مظلوم بلوچستان هستند ، کودکانی که برخی از آنها حتی از داشتن یک کیسه پارچه ای به عنوان کیف مدرسه محروم بودند، اینجا سالهاست که نه خبری از سازندگی است و نه اصلاحات ! اینجا کودک بدبخت و مظلوم بلوچ که سهمیه نفتش را هر بشکه ای 70 دلار می فروشند ، رنگ عدالت و مهرورزی را تاکنون ندیده است ، کودکان بلوچ نه بوی شیر و پنیر را در سر سفره خود حس می کنند و نه بوی نفتی که قراربود بر سر سفره هاشان آورده شود.
نسرین، سروناز، میترا، ... همه اسامی قشنگی داشتند

راستی آیا نمی شد ، به جای احداث این همه شهرک صنعتی و کارخانه و پتروشیمی ، آن هم در دل جنگل های باستانی شما یا حاشیه تالابهای بین المللی و مناطق حفاظت شده ، صنعت را به این منطقه خشک و بی آب و علف می آوردیم تا لااقل همه اینطور بیکار به تماشا ننشینند و مجبور نباشند قاچاق سوخت کنند؟!واقعا آنچه که در این ۲-۳ روز در بلوچستان دیدم یک تراژدی بود! اما چه راحت مسئولان از جمله فرماندار چابهار از کنار ان می گذشتند،
جنای آقای رییس جمهور! آقایان نمایندگان مجلس!شماها بهتر از هر کس دیگری می توانید پاسخ دهید که با گذشت ۳۰ سال از پیروزی انقلاب برا ی فقر زدایی و محرومیت زدایی از چهره بزرگترین و پهناورترین استان ایران چه کرده اید؟!
واقعا چه کرده اید؟؟جز فراموشی و بی تفاوتی نسبت به آنچه که بر سر مردم این خطه می آید آیا کار دیگری هم کرده اید؟!
چرا در تهران باید قدم به قدم ایست بازرسی باشد اما در سراسر بلوچستان (جنوب استان) نباید یک ایست بازرسی باشد؟! مگر مرز سیستان مرز ایران نیست؟ مگر شکم گرسنه و لب تشنه سیستانی و بلوچ با ترک و تهرانی و شمالی فرق دارد؟چرا در سراسر این استان یک قطب صنعتی که هیچ، یک کارخانه هم وجود ندارد؟!
آقایان دولتمردان!! ویران کردن طبیعت ایران ، پارک های ملی ، تالاب ها و جنگل های باستانی شمال و غرب کشور آنهم به بهانه توسعه صنعت هنر نیست! هنر در آباد کردن سرزمین های خشک و نابود شده است ، چراصنعتگران به این استان نمی آیند؟ جاییکه کشاورزی به سختی صورت می گیرد، و زمین نه توان کشت دارد نه چرای دام،

"گالی" یا "گرگرو" همین شیار های عمیقی است که به شکل دره های عمیق در نتیجه فرسایش خاک و شسته شدن خاک در زمین ایجاد شده ، در دشتیاری گرگروها به شدت اراضی کشاورزی را تهدید می کنند.

این کودک فقط ۱۲ سال سن داشت، اما معتاد بود، آن ماده سیاه رنگی که در داخل زر ورق در دستان اوست به گفته خودش و مسئولان همراه ما، وتکا نام داشت، یک چیزی شبیه به قرقوروت! اما سمی ! نباید اونو قورت داد! پسرک می گفت : چند دقیقه ای آن را زیر زبان نگه می دارد و بعد به بیرون تف می کند ،ظاهرا این ماده مخدر از پاکستان به ایران آورده می شود و برای هر ۱۰ بار مصرفش در داخل این زر ورق فقط باید ۱۰۰ تومان پرداخت کرد!در نزدیکی بخش "نوبندیان" به وفور این ماده مخدر یافت می شود! می گفتند این ماده مخدر بعد از مصرف حسابی گیج ات می کند !

تعجب نکنید! نه پاکستان است نه افغانستان ، اینجا "نوبندیان"است !

بازار کم رونق میوه و سبزی در "نوبندیان" در ۴۰ کیلومتری چابهار

میوه درخت "کنار" یا "سدر"
در بوشهر این میوه به "سیب فقرا "معروف است،شکل سیب است با طعمی شبیه به سیب ، البته خیلی خوشمزه تر ، اینجا توی چابهار هر کیلو ۴۰۰ تومان در بازار عرضه می شد.
برگرفته از وبلاگ:http://jamshidi6.blogfa.com
+ نوشته شده توسط احمد دادخواه در شنبه
1385/12/12 و ساعت
1:47 |