روزت مبارک معلم عزیزم
تقدیم به همه معلمان عزیز :
|
روز اول که به من گفتي « الف » را « با » را |
دل تو خون شد تا ياد بگيرم « يا » را | |
| اول از « آب » شروع کردي يعني نم نم | به من آموختي آموختن « دريا » را | |
| گفته بودي به من « آيينه » سه بخش است ولي | سنگ صد بخش نموده است همين معنا را | |
| آب ، بابا ، نان افسوس در آورد آخر | رحمت آب و غم نان پدر بابا را | |
| بين سي حرف ، « الف » بود که سر بالا داشت | که کلاهش بنهادند سر بالا را | |
| قصد تنقيد نداريم ولي معتقديم | عارف آن است بخواند ز « الف » « ايما » را | |
| باز هم قصه ي « سارا » و وفاداري او |
|
کاش با خود نبرد سيل دگر « دارا » را |
| ما فقط مشق نوشتيم و نگفتند به ما | هيچ گه فلسفه ي مشق نوشتن ها را | |
| ما گذشتيم ، شما طفل دبستاني ها | علم و ثروت بنويسيد همين انشا را | |
| ولي اين بار بگوييد که ثروت خوب است | به ريالي نخريدند چو علم ما را | |
| بازهم زنگ رياضي و رياضت کشي ام | خوب است ، اگر حذف کني منها را | |
| در پس تخته سياه است تو را بخت سفيد | اکتفا مي کند اين جمله ي ما دانا را | |
| اي معلم تو همان گوهر نا مکشوفي |
کيست پيدا بکند اين همه نا پيدا را | |
| اي « اقبال » مبادا که مکدر سازد |
قدر نشناسي تو قدر معلم ها را |
+ نوشته شده توسط احمد دادخواه در چهارشنبه 1386/02/12 و ساعت
21:14 |

